شهید محمدعلی جهان آرا

محمد علی جهان آرا در نهم شهریور ۱۳۳۳ خورشیدی در خرمشهر دیده به جهان گشود و از ۱۵سالگی به مخالفت با رژیم پهلوی پرداخت و به عضویت گروه حزب الله خرمشهر درآمد در ادامه این فعالیت های سیاسی در ۱۳۵۱ خورشیدی به وسیله ساواک دستگیر و به یک سال زندان محکوم شد. (۱) بعد از آزادی از زندان و در ۱۳۵۴ خورشیدی دیپلم خود را گرفت و در کنکور دانشگاه قبول و برای ادامه‌ تحصیل راهی مدرسه‌ عالی بازرگانی تبریز شد. در دانشگاه نیز فعالیت های سیاسی او همچنان ادامه داشت، او به همراه دوستانش انجمن اسلامی مدرسه‌ عالی بازرگانی را پایه‌گذاری کرد. اعلامیه‌های انقلابی و جزوه‌ها و بیانیه‌های ضد رژیم توسط این انجمن اسلامی میان دانشجویان توزیع می‌شد و با آغاز انقلاب اسلامی همگام و همراه با امت به مبارزه خود علیه رژیم پهلوی وسعت داد. در واقع دامنه‌ مبارزات‌ جهان‌آرا به‌ تهران، قم، یزد، اصفهان‌ و کاشان‌ گسترش‌ یافت. مأموران‌ ساواک‌ برادرش، علی را در ۱۳۵۷ خورشیدی دستگیر و در زیر شکنجه‌ به‌ شهادت‌ رساندند. محمدعلی‌ در صدد بود از طریق‌ سیدعلی‌ اندرزگو برای‌ گذراندن‌ دوره‌ آموزش‌ جنگ‌ چریکی‌ به‌ سوریه‌ سفر کند اما درپی‌ واقعه‌ ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ خورشیدی از سفر منصرف‌ شد. توجه به کار فرهنگی و تامین نیازهای مردم این مبارز انقلابی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خرمشهر بازگشت و جهت پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی اقدام به تأسیس کانون فرهنگی نظامی انقلابیون مسلمان کرد. هدف این کانون حراست از نظام نوپای انقلابی در برابر حملاتی بود که از طرف بازماندگان رژیم یا طرفداران تجزیه خوزستان به آن می شد. جریان از این قرار بود که در آن زمان با توجه به ضعف عملکرد دولت موقت در تامین خواسته‌های طبیعی و اولیه مردم محروم منطقه، ‌ گروهک های چپ و راست تلاش داشتند تا مردم را نسبت به انقلاب و رهبری آن بدبین و به مقابله با آن بکشانند. بدین ترتیب جریان منحرف و وابسته «خلق عرب» نیز به عنوان یکی از ابزارهای استکبار جهانی در منطقه قد علم کرد تا برای اشاعه اهداف استکبار با پشتیبانی حزب بعث عراق، اعلام موجودیت کند و به رویارویی همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی ایران برخیزد. شهید جهان‌آرا در این شرایط به فرماندهی سپاه خرمشهر منصوب شد و توانست این آشوب را سرکوب و با عناصر فرصت‌طلب قاطعانه برخورد کند و بساط این گروهک ضدانقلابی برچیده شد. در این مقطع مهم‌ترین‌ اقدام‌ جهان‌آرا مقابله‌ با اقدامات‌ خرابکارانه‌ به‌ نام‌ جنگ‌ انفجارها در منطقه‌ خرمشهر بود. موج‌ دوم‌ انفجارها از مهر ۱۳۵۸ آغاز شد که‌ کنسولگری‌ عراق‌ و مدرسه‌ عراقی ها و دفتر مشترک‌ اداره‌ اروندرود در خرمشهر، سه‌ کانون‌ اصلی‌ طراحی‌ و پشتیبانی‌ آن‌ بود. با اقدامات‌ مستمر جهان‌آرا از تعداد انفجارها کاسته‌ شد اما، انفجارها تا آغاز حمله‌ عراق‌ به‌ ایران‌ ادامه‌ داشت. بعد از سرکوب اقدامات متجاوزان، این سردار سرافراز و مردمی، جهادسازندگی را در خرمشهر راه‌اندازی کرد و کارکنان سپاه را برای حفاظت از دست‌آوردهای انقلاب و ایستادگی در مقابل عوامل بیگانه تشویق و ترغیب می‌کرد تا به خدمت و امداد مردم روستایی و عرب ساکن در نقاط مرزی که در معرض تهاجم فرهنگی عوامل بیگانه قرار داشتند، بشتابند و با کار عمرانی و فرهنگی زمینه‌های عدم پذیرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقویت کنند. در واقع وی ۲ عامل فقر و جهل را زمینه اساسی فعالیت ضدانقلاب در منطقه می‌دانست و با درک این مساله ضمن تکیه بر مبارزه پیگیر علیه عوامل بیگانه، به ضرورت کار فرهنگی و تامین نیازهای مردم منطقه اصرار فراوان داشت. مقاومت و حماسه‌سازی در خرمشهر موفقیت های این متفکر نظامی در خرمشهر باعث شد در اوایل ۱۳۶۰خورشیدی با حفظ مسوولیت فرماندهی سپاه خرمشهر به فرماندهی سپاه پاسداران اهواز منصوب شود. وی با وجود کمبود نیرو و امکانات از خرمشهر در برابر تهاجم متجاوزان رژیم بعث دفاع کرد. اهمیت این مساله در این بود که مقاومت در خرمشهر بر سرنوشت جنگ تاثیر زیادی داشت. سردار سرلشکر غلامعلی رشید با یاد شهید محمد جهان آرا به عنوان نماد مقاومت رزمندگان اسلام در خرمشهر اظهار داشت: مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعیت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقیم داشت، بلکه در سرنوشت کلی جنگ نیز تاثیر گذاشت و باعث تاخیر حمله عراقی ها به اهواز شد و آنها نتوانستند در ادامه جنگ به اهداف خود برسند. به دلیل این اقدامات به جهان آرا لقب سردار مقاومت دادند. جریان خونین شهر از این قرار بود که نیروهای رژیم بعث عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ خرمشهر را زیر آتش گرفتند و مطمئن بودند که با ۲ گردان نیرو ظرف مدت ۲۴ ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن از طریق پل ذوالفقاریه به آبادان دسترسی پیدا کنند و در فاصله کوتاهی به اهواز رسیده و خوزستان را جدا کنند اما پیش بینی متجاوزان بعثی به هم ریخت و آنها در مقابل مقاومت دلیرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند، بخش زیادی از توان نظامی خود را در این نقطه، زمین گیر کرده و ۴۵ روز معطل شوند و در نهایت پس از عبور از ۲ پل کارون و بهمنشیر، آبادان را به محاصره در آورند. شهید جهان آرا در مورد یکی از صحنه های این حماسه عاشورایی می گوید: «امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم. بچه ها توسط بی سیم شهادتنامه خود را می گفتند. صحنه خیلی دردناکی بود. بچه ها می خواستند شلیک کنند، گفتم: ما که رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم. تانک ها همه طرف را می زدند و پیش می آمدند. با رسیدن آنها به فاصله ۱۵۰ متری دستور آتش دادم. چهار آرپی جی داشتیم، با بلند شدن از گودال، اولین تانک را بچه ها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود که به دیوار یکی از منازل بندر برخورد کرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت با مشاهده عقب نشینی تانک، بلند شدم و داد زدم: الله اکبر، الله اکبر، … حمله کنید؛ که دشمن پا به فرار گذاشته بود…» در این مرحله شهید جهان آرا با سازماندهی مناسب نیروهای سپاه و مردمی و به کارگیری به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نیروهای عراقی تنگ کرده بود. شهید جهان‌آرا می‌گفت: «آرزو می‌کنم در راه آزاد کردن خونین‌شهر و پاک کردن این لکه از دامان جوانان شهید شوم.» او و همرزمانش خالصانه جانفشانی کردند. در برابر دشمن ایستادند و با فرهنگ شهادت‌طلبی در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت کردند. همچنین این مدافع وطن به تربیت کادرهای کارآمد توجه خاصی نشان می داد و برای جذب و آماده سازی نیروهای مردمی تمام تلاش و همت خویش را به کار می بست. آیت الله خامنه ای در ارتباط با محمدعلی جهان آرا و استقامت او فرمودند: آن روزها بنده در اهواز از نزدیک شاهد قضایا بودم. خرمشهر در واقع هیچ نیروی مسلح نداشت… محمد جهان آرا و دیگر جوان های ما در مقابل نیروهای مهاجم عراقی سی و پنج روز مقاومت کردند…(۴) بنابراین فداکاری و از جان گذشتگی این سردار شهید در جریان رزم خونین، خرمشهر زبانزد همگان و نام او، تداعی کننده استقامت و پایداری در برابر تجاوز بعثیان بود. اقدامات این شهید بزرگوار در دفاع از خرمشهر به ما آموخت که چگونه باید در برابر دشمن مردانه جنگید، نوحه‌ معروف ممد نبودی ببینی را پس از آزادسازی خرمشهر، جواد عزیزی از نیروهای سپاه پاسداران در خرمشهر، در رثای محمد جهان‌آرا سرود و نخستین بار حسین فخری از همرزمان وی، آن را بر سر مزارش خواند و یک‌سال بعد نیز غلام کویتی‌پور هم‌زمان با سالگرد آزادسازی خرمشهر، آن را بازخوانی کرد. شهادت این متفکر و فرمانده نظامی سرانجام بعد از سال ها خدمت به وطن در هفتم مهر ۱۳۶۰ خورشیدی در مسیر بازگشت از اهواز به تهران بر اثر سانحه هوایی سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ ارتش جمهوری اسلامی در منطقه کهریزک تهران همراه با یارانش به درجه رفیع شهادت نائل آمد. (۵) روزنامه جمهوری اسلامی در گزارشی با عنوان «پنج فرمانده ارتش و سپاه که لایق شهادت بودند» نوشت: در اوج شادی مردم مومن و مقاوم ایران که ناشی از حماسه بزرگ شکست حصر آبادان توسط رزمندگان دلیر اسلام در پنجم مهر ۱۳۶۰ بود، کمتر از ۴۸ ساعت بعد، ناگهان خبری در کشور پیچید که اشک‌ها را جاری ساخت؛ خبر سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ ارتش جمهوری اسلامی ایران، دل‌ها را به غم نشاند، رخدادی که در آن، ۴۹ تن از سرنشینان هواپیما از جمله شهدای بزرگوار «امیر سرلشکر ولی‌الله فلاحی»، «امیر سرلشکر سید موسی نامجو» وزیر دفاع؛ «امیر سرلشکر جواد فکوری»، جانشین رییس ستاد مشترک ارتش؛ «سردار سرلشکر یوسف کلاهدوز» و «سردار شهید محمد علی جهان آرا»، فرمانده سرافراز سپاه در خرمشهر به شهادت رسیدند. همچنین این فرمانده نامدار به علت دفاع و شکستن حصر آبادان بعد از شهادت به درجه سرلشکری رسید. پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت جهان آرا امام خمینی (ره) به مناسبت وقوع سانحه هوایی و به شهادت رسیدن جهان آرا و یاران هم سنگرش، در پیامی چنین فرمودند: «اینان، خدمت گزار رشید و متعهدی بودند که در انقلاب و پس از پیروزی انقلاب، با سرافرازی و شجاعت در راه هدف و در حال خدمت به میهن اسلامی به جوار رحمت حق تعالی شتافتند. شک نیست که همه باید این راه را برویم و به سوی حق و سرنوشت خویش بشتابیم، پس چه سعادتی بالاتر از آن که در حال جهاد با دشمنان اسلام و خدمت به حق و خلق و مجاهدت در راه هدف و شرف این راه طی شود و چه سعادت مند بودند، این شهیدان که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نموده و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند…»

وصیت نامه شهید محمدعلی جهان آرا

بارپرودگارا، ای رب العالمین، ای غیاث المستغیثین و ای حبیب قلبو الصالحین. تو را شکر می گیوم که شربت شهادت این گونه راه رسیدن انسان به خودت را به من بنده ی فقیر و حقیر و گناهکار خود ارزانی داشتی. من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که بر این صفحه ی کاغذ می خواهم همچون تیری بر قلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند، فرو آورم. خداوندا! تو خود شاهدی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام وقت و هستی خویش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم ولی این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده، نعمت آزادی را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند یا در گوشه های تریاهای پاریس، لندن و هامبورگ بوده اند و یا در … و تو ای امامم! ای که به اندازه ی تمام قرنها سختی ها و رنج ها کشیدی از دست این نابخردان خرد همه چیزدان! لحظه لحظه ای این زندگی بر تو همچن نوح، موسی و عیسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره ی تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی ای امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند؟! کیست که دریابد لحظه ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان، خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسان های حاغضر و آینده تاریخ می باشد؟ ای امام! درد تو را، رنج تو را می دانم چه کسانی با جان می خرند، جوان با ایمان، که هستی و زندگی تازه ی خویش را در راه هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می کند. بله ای امام! درد تو را جوانان درک می کنند، اینان که از مال دنیا فقط و فقط رهبری تو را دارند و جان خویش را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند. ای امام تا لحظه ای که خون در رگ های ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه ای نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که به خط انبیاء و اولیاء وصل است به انحراف کشیده شود. ای امام! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حمله ی دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.